{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه ی سناریوی استری کیدز :

چانگبین: به برنامه ای دعوت شده بودید که باید از یه خانم کوچولو ( دختر بچه ) نگهداری کنید ، تو ام مثل یه مادر داشتی با اون کوچولو رفتار میکردی ، باهاش کارتون می‌دیدی و براش میوه پوست میکندی و کوچولو کوچولو میزاشتی دهنش و باهاش می‌رقصیدی و داستان میخوندی براش ، خلاصه که عین یه مامان مراقبش بودی ، همین موضوع باعث شد که چانگبین ده برابر بیشتر بهت علاقه‌مند بشه و تمام شجاعتش رو جمع کرد تا بهت اعتراف کنه ، یه روز که داشتی ظرفا رو میشستی چانگبین اومد از پشت بغلت کرد ، همین موضوع باعث شد بترسی و گفتی:
تو : وای ترسیدم ، اتفاقی افتاده ؟
چانگبین: نه خانمم ، فقط مامان بودن خیلی بهت میاد، خیلی دوست دارم مادر بچه ام باشی و همچنین تمام زندگیم .
تو : جان . چانگبین برت گردوند و دستات و گرفت و بوسی روشون گذاشت و گفت :
چانگبین: می خوام با تمام وجودم بپرستمت و از اعماق قلبم بهت عشق بورزم اگه تو قبولم کنی ، برات هر کاری میکنم ماهزادم ، قول میدم اشکی توی چشمات ایجاد نکنم و همیشه شاد و سلامت نگهت دارم . قبول میکنی؟

هیونجین: جفت تون به یه برنامه دعوت شده بودید همه چی تا اینجا عالی بود تا اینکه مجری برنامه پرسید ؛
مجری: هیونجین تا حالا عاشق کسی شدی ؟
( چون به هیونجین و تو دستگاه دروغ سنج بهتون وصل کرده بودن اگه دروغ می گفتین معلوم میشد و هیونجین هم که مثل یه گل رز سرخ ، سرخ شده بود گفت :) هیونجین: نه . که دستگاه نشون داد دروغ میگه و همین باعث شد که هیونجین از خجالت بیشتر از این سرخ بشه و دستگاه ها رو از خوش کند و .......


الان بقیش رو می‌زارم توت فرنگی کوچولو هام 🪷🪷🍓🍓🎀🎀
دیدگاه ها (۰)

ادامه ی سناریوی استری کیدز: هیونجین

ادامه ی سناریوی استری کیدز هیونجین

ادامه‌ی سناریوی استری کیدز

سناریوی استری کیدز 🍓🎀

می‌دونم یکم دیره ولی...دیروز تولد یه فرشته کوچولو بود. فرشته...

#mafia.lover. part 1ساعت ۱۲ شب بود و هیونج...

#هیونلیکس #چندپارتی پارت۲وقتی رسیده >(هیونجین+ فیلکس_ جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط